بعد از همه ی نبودن ها
بعد از همه ی ندیدن ها
بعد از انهمه سکوت
در ادامه ی دلتنگی ها
غزل :
دلتنگ بعد از اخرین دیدار کرمان بود
با بوی تند زیره از بازار کرمان بود
وور وور ِ قلیان های شاه عباس در شهر و
ته مانده های قهوه ی قاجار کرمان بود
با کوچه های ساکت سر در گریبان که
انگشت می سایید بر دیوار کرمان بود
ما پرسه های گیجمان در بی هدف بودن
ان عصرهای خونی غمبار کرمان بود
در چشمهاش اقا محمد خان قدم می زد
با چکمه های خونی اش انگار کرمان بود
انروزها رفتند و هرگز بر نمی گردد
ان روز های سالم سرشار کرمان بود*
از دست من افتاد انگشتان سردی که ...
بر زانوان خود شدم اوار کرمان بود
اکنون تو بی من در خیابان های بالا شهر
من بی تو در تنهایی بولوار کرمان است
لعنت به این پسکوچه های ساکت خاموش
نفرین به این خاموشی ِ تبدار کرمان است
*به یاد فروغ
نویسنده : فاطمه هویدا - کرمان ساعت ۱٢:٢۸ ب.ظ تاریخ سهشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩

نظرات () لینک مطلب