به بهانه ی سال نو

سلام

با کمی تاخیر سال نو مبارک !

همیشه اسفند ماه پر میشم از ناگفته ها یی که باید گفته شه .راه میرم و جملات توی ذهنم وول می خورند .یه رنج شیرینه اینکه  تو محل کاری و ارقام جورواجور جلو چشات رژه میرن اما ذهنت پراز واژه های جورواجوره که ازهیچ دروازه ای بیرون نمیرن.بگذریم بالاخره میخوام یه کار جدید بذارم امیدوارم خوشتون بیاد.

 

  سرم روی پاهام کزکرده است اگر درخیابان قدم می زنم

  تفاهم ندارد دلم  با خودم که هر روز با خود بهم می زنم 

 منم مرده ای روی پاهای خود کسی در دهانم نفس می کشد

 دو تا دست مردانه هر روز و شب به دور تن من قفس می کشد

دهانم کجا مانده دستهام کو ؟کسی در سرم زایمان کرده است

شب از دور می اید و ....اوه نه! چه در استینش نهان کرده است؟

 پشیمان ترینم به دنبال تو ،پریشان ترینم به دنبال من

 تو احوال پرسی نکردی ولی ازین گندتر می شود حال من

من از خستگی هام برگشته ام از اغوش شهری که مردادهاش -

شبیه زمستان  مرا می گزد ،- تنم زیر شلاق جلادهاش-

درختی که با دست هم کاشتیم پر از خون سیب است آوَندهاش

خدایی که گولم زد و بعدها   تو روییدی از پشت ترفندهاش

پشیمان ترینم به دنبال تو  ، پریشان ترینم به دنبال من

که هر روز لعنت به چشمان تو که هر لحظه لعنت به اقبال من

کسی در سرم زایمان کرده است کسی در دهانم نفس می کشد

کسی هر شب همخوابه ام می شود و هر صبح یکباره پس می کشد

رها بود دست تو از دست من نمی دید چشمان خورشیدها

به ویرانی پیکرم فکر کن که تختم شده تخت جمشیدها

فرو ریخت از شانه هایم زنی فروریخت از پنجه ی گرگها

تو گفتی مرا دوست داری ولی ...چرا باز با لهجه ی گرگها؟

دهانم کجا مانده دستهام کو؟ دهانم کجا مانده پاهام کو؟

سرم روی پاهام کزکرده است ، یقینم کجا مانده رویام کو؟

 

 




کلمات کلیدی :چهارپاره، رویا
نوشته شده توسط فاطمه هویدا - کرمان در یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩

.:: نظرات () ::.