بدیدار من اگر امدی ...

... و شیطان خون اندام شهر را مکیده  بود

       ابراهیم اتشی بود

و هفت تیر بر شقیقه ی تندیس می گذاشت

من اینجایم در خرخره ی تابوت هایی که نعشم را بالا می اورند

 

 

به دیدار من اگر امدی

"برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از ان "...

اما نه ! برای من همینکه به دیدارم امدی کافیست

 

 

بشکاف گورم را و گورستان را

جنازه ام را که یافتی

گوشه ی شناسنامه ات را به یادگار امضا می زنم

 

 

نترس ! چیز مهمی نیست

مرگم را زیاد جدی نگیر

حوا دوباره ابستن است و فردا

کودکی به دنیا می اورد که استخوانهایش درد را شیهه می کشند

 

مهم نیست !

مهم نیست جنازه ام بر سر دار بپوسد یا در قعر قبر

مهم اینست که

وقتی به دیدارم امدی ریگی به کفشهایت نباشد.

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط فاطمه هویدا - کرمان در چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩

.:: نظرات () ::.