چشمهایی که چو فریاد به هم ریخته بود

چشمهایی که چو فریاد به هم ریخته بود

مثل یک پرده که در باد به هم ریخته بود

ظهر گرمازده دربستر خود میغلتید

سخت از وحشت مرداد به هم ریخته بود

دل من تنگ شما بود ولی پنجره از

اتفاقی که نیافتاد به هم ریخته بود

چقدر دیر به خود آمدم از چشم شما

زندگی از همه ابعاد به هم ریخته بود

قبل از آنی که به گیسوی تو آلوده شوم

کاش موهای ترا باد به هم ریخته بود

 

 

فاطمه هویدا

 




کلمات کلیدی :باد، به هم ریخته، فاطمه هویدا، وحشت مرداد
نوشته شده توسط فاطمه هویدا - کرمان در سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸

.:: نظرات () ::.