با دست های سرکش انسان درست شد

 

 چه سر نوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود ...

حسین منزوی

با دست های سرکش انسان درست شد

با استخوان  وسوسه زندان   درست شد

در کشتی شکسته ی دنیا دو جفت چشم

یک جفت خنده بود که طوفان درست شد

پیغمبران خسته  تبر را زمین  زدند

وقتی که در نگاه زن عصیان  درست شد

ادم در ادمیت خود مانده بود که

در باورش فرشته و شیطان درست شد

یک جفت دست گیج زمین را گرفته بود

افتاد!شهر- کوچه- خیابان  درست شد

در تکه تکه های زمان گم شدیم که

جولای- می و  اذر و ابان  درست شد

بدبختی من و تو فقط اتفاق نیست

 بابا که ....

 




کلمات کلیدی :انسان، غزل، وسوسه
نوشته شده توسط فاطمه هویدا - کرمان در سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠

.:: نظرات () ::.