صبحم بلند می شود از ...

از تولد این شعر چند  ماهی میگذره  و روزمرگی همچنان...

پارسا توو این چندماه کلی پیشرفت داشته اما من هرروز دارم دور و دورتر  میشم...

و اما شعر:

صبحم بلند میشود از گیجگاه تخت

یک مشت کار ساده و یک مشت کار سخت

از شیشه شیر بجه که باید بجوشد و

شلوارهای شسته ی او روی بند رخت

 

غمباد ظرف های نشسته که تووی سینک

دارد به دست های زنی فکر می کند

گاهی به بیگ بیگ پیامی دلم خوشست

یعنی کسی به همچو منی فکر می کند

 

ایرادهای کوچک و تکراری غذام

تکرار بوی خستگی ام پای میز شام

تکراری صدای تو "ممنون" ، سکوت من

من خسته ام ازینهمه تکرار که مدام

 

چیزی عوض نمی شود و روزهای بعد

یک مشت کار ساده و یک مشت کار سخت

تکرار بوی خستگی ام پای میز شام

صبحم بلند می شود از گیجگاه تخت

 




کلمات کلیدی :فاطمه هویدا، شعر
نوشته شده توسط فاطمه هویدا - کرمان در جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱

.:: نظرات () ::.