هرگز نخواستم همه باشم برای تو

تمثال،بت،مجسمه باشم برای تو

کافیست نام کوچک من را صدا کنی

کافیست اینکه "فاطمه " باشم برای تو

 

بامید خدا بزودی مجموعه شعرم با عنوان "کافیست نام کوچک منرا صدا کنی" منتشر میشه.

امیدوارم بخونید و خوشتون بیاد و نظراتتون رو هم بشنوم.

و اما شعر که اینروزها زیاد ازارم میدهد:

 

مثل یک شمع بی نفس ساکت

توی جشن تولدم هستم

دوستانم زدند و رقصیدند

من ولی غرقِ در خودم هستم

 

روح من شعله شعله میسوزد

شمع های تولدم سردند

بیست و نه خوک مست در ذهنم

روی این کیک خامه قی کردند

 

بیست ونه سال بغض و اندوهم

غربتی ناشناس در من بود

دستهایم همیشه جامانده

شاعری بی حواس در من بود

 

خانه هوهو کشید و شب هوهو

موش هایی که در سرم بودند

خشم بی وقفه ی برادرها

استرس های مادرم بودند

 

دردِ روییدن دو پستان بود

دردهای بلوغ و قاعدگی

چه شروع تهوع الودی

عُق عُق ابتدای حاملگی

 

گریه بر دردِ بودنم کردند

موش هایی که در سرم بودند

شانه های تکیده ی بابا

عشق پنهان خواهرم بودند

 

آه هوهوی این کولر تاکی

روی اعصاب من قدم بزند؟

چند مرداد زخمی دیگر

حال هرسال را بهم بزند؟

 

بیست ونه شمع مرده ی بی سر

روی کیکم به مرگ خندیدند

گریه دارم کسی نمی فهمد

دوستانم زدند و رقصیدند

 

باید اقرار  کنم به سیاه نمایی و اینکه روزهای خوب هم زیاد بوده مثل روزی که یکی میاد تو زندگیت و گاهی روزی که یکی از زندگی ت میره بیرون.

روزاتون خوش با اومدن کسی که دوستش دارید و رفتن کسی که باید بره.




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط فاطمه هویدا - کرمان در چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٢

.:: نظرات () ::.