بعداز تو

دیگه اکسیژن نمیخوام

بارون نمیخوام

هوای تازه نمیخوام

برف- نفس- شعر- شریعتی انجمن شعر ... من هیچی نمیخوام

فقط ده دقیقه دیگه با تو بودن تا اقلا خاطره ای که داشتی تعریف می کردی و ناتمام موند تمام کنی

تا یه بار دیگه از ته دل بخندیم

تا یه بار دیگه شریعتی رو قدم بزنیم

تا یه بار دیگه راجب بچه هامون صحبت کنیم

تا یه بار دیگه کنار هم بخوابیم و تا صبح حرف بزنیم

حالا هروقت دلم گرفت به کی زنگ بزنم بگم بریم بیرون؟

پس قرار هرسالمون اول دی پاتوق همیشگی چی میشه؟

دیگه میزهای ساندویچی همیشگی انتظارمونو نمی کشن

شریعتی منتظرمون نیست

بعدازین بهت اس ام اس میدم ولی انتظار جوابشو نمی کشم

بعدازین هروقت دلم هوای خونه تو کرد بهش میگم غلط کردی کسی اونجا منتظرت نیست

بعدازین جهان جهنمی ست و از خاکستر ققنوس مار می روید...

 

هم بهانه دوازده سال زندگی م دوست نازنینم "فهیمه مهدوی" که شعرش خود زندگی بود و زندگیش خود شعر با  فرشته کوچکش "تارا" که یکسال در اغوش مادرش نفس کشیده بود

پر کشیییید. ..

 

روحش شاد و یادش تا همیشه زنده

راستی فهیمه نگفتی من با اینهمه خاطره و "طاها" که فقط هفت سالشه با بی مادری چیکار کنیم؟




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط فاطمه هویدا - کرمان در سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٢

.:: نظرات () ::.