شاید زن خوبی نبودم که..

زنده نیستم ولی نفس می کشم

 

یک شعر نه چندان جدید

شاید زن خوبی نبودم که

پیچیده تنهایی توو این خونه

اینقدر سرگرمی که روز زن

یک شاخه گل یادت نمیمونه

 

تنهایی این میز سررفته

داری غذاتو میخوری اما

من هیچوقت اینو نفهمیدم

تو قورمه سبزی دوست داری یا؟

 

ما هیچ چیز ازهم نفهمیدیم

از رنگ موی تازه ی من تا

یک مشت قبض اب و برق و گاز

از بغض های مشترک حتی

 

من جمع بودم در خودم اما

تو پهن بودی پای ال ای دی

میخواستم کانال اموزش

تو فوتبال زنده می دیدی

 

من از "نود" چیزی نمی فهمم

تو رادیو هفتو نمی بینی

اونقدر سرگرمی که یخ کرده

یک استکان چای تووسینی

 

 




کلمات کلیدی :شعر روز زن
نوشته شده توسط فاطمه هویدا - کرمان در سه‌شنبه ٩ دی ۱۳٩۳

.:: نظرات () ::.