داره اتفاق بزرگی میفته

 

خوبم یه کم بهتر از چندماهی که نبودم.

خیلی تغییر کردم داره اتفاق بزرگی میفته بزرگ مثل...

 

 

حرف زیاد دارم برای نگفتن. برای گفتن اما فقط یک شعر قدیمی .

... هی تو!

این وقت شب

در شقیقه ی عریان یک زن تنها چه می کنی؟

زنی که

 قرن ها بر درخت های پوسیده و دیوارهای تکیده دخیل بسته است.

 

گلهای روسری ام را باد برده است

و چکمه های سر به راهم را  راه..

 

من مانده ام و حوصله ی سررفته ی اتگشتانی که بر دسته ی صندلی ام سر می خورند.

 

خسته ام

مثل جمعه ای که از شستن رخت چرک ها برگشته است

به رختخواب میروم

و زنانگی ام را

 جویده چویده

در دهان دخترکی می گذارم که قرن ها پیش در من مرده است

دختری با گیسوان بافته

و شانه های گسیخته.

/ 31 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چکاوک

سلام.با دختر عمه نشستیم حسابی شعراتونو ریزو رو کردیم.کلی خوشش اومد.شعرای منم اصلا تحویل نگرفت. راستی جلسه چی شد؟[لبخند]

دوست مهربون

عاشق تنهاي ام كه شدم فهميدم بهترين يار را جسته ام.ياري كه تنهايم نمي گذاردو هيچ جا رد پايي از او باقي نمي ماند نه بر سنگ فرشهاي خانه و نه بر كنج قلبي شكسته. تنهاي بي انتهايم همچون ياسمنهاي خاطراتم مي پرستمت

حميدرضا

سلام . من به روز شده ام با : " لوازم التحرير " ...

رویا

سلام تازه ترینم اگر بخوانی ام

سونامی

سلام به روزم با حال و روزم سگی تر از آن است که به آغوش عشق دل بندم

حسام بهرامی

سلام بعد از مدت ها به روزم و منتظر شما ممنون لی لی

ترانه

سلام سلام عبدالهی ام. ببین چه دختر گلی. ادرس وبلاگمو براتون میگذارم هر موقع وقت داشتی سری بزنید.راستی حالتون چطوره؟ مرسی مرسی.

سعیده

سلام فاطمه عزیز وقتی متنی که برای نوزادت نوشتی خوانم گریستم وشاد شدم احساس مادر بودن رو در به وضوح دیدم تقذیم به نوزاد عزیزت دل خوشیها کم نیست مثلا این خورشید

مهدی آخرتی

تو را روی تخت گریه آوردند . . . به روزم با حرف و شعر