شعور شاعری ات را کسی نمی فهمد

سلام قبل از هرچیز  می خوام از همه ی دوستان عزیزم که به من سر می زنند تشکر کنم.

 بویژه دوستان خوبم در بم برو بچه های صمیمی انجمن شعر جوان بم

 که همه جوره به من محبت دارند.

این غزل تقدیم به همه ی دوستانم به یاد روز تولدش در کنار بچه ها ی انجمن شعر نمباد

 دانشگاه پیام نور کرمان    اردیبهشت همیشه ماندنی ٨۵    اردوی کوهپایه

 

                  

                  شعور شاعری ات را کسی نمی فهمد

                 و بغض روسری ات را کسی نمی فهمد

                 میان غربت کرمان از عشق می گویی

                 و لهجه دری ات را کسی نمی فهمد

                 به گیسوان بلند و به تیغ ِ ابرو نیست

                  تو رمز دلبری ات را کسی نمی فهمد

                  تورا به وسوسه ی سیب و گندم و...افسوس!

                  غرور دختری ات را کسی نمی فهمد

                  میان غربت کرمان تو مثل دریایی

                  که لحن بندری ات را کسی نمی فهمد

                  چقدر لهجه ی باران و برف زیبا بود

                  شعور شاعری ات را کسی نمی فهمد

             

               

               

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ضميري

اگر ببینمتان در شهریما و شعر تازه منتشر شده را مرور کنید بسیارها بسیار سپاسگزار خواهم شد.

خدادادی

قند مکرر است قربان!روزهای پریشان نمباد یادش بخیر که سنگر خوب و قشنگی داشتیم دلم را تبعید به گذشته کردی و... دلم تنگ است مثل بادهای خیسی که سنگفرشهای آن روزها را می نواخت و غروبهای خونی کرمان و غزل های گرم که از طعم عزیز قند و نعنا مست بودند احتمالا ما هنوز هم همانیم... سر سبز باشی بانوی عصیان و موسیقی شاید هم از خر شطان آمدم پایین و کتاب در آوردم! با آنکه خبرچین بدبخت هیزم کش است اگر خبری شد به سمع ونظر صاحب نظران و نظربازان و نظریه پردازان می رسانیم...

ميرحسيني

درود كسي بي خبر آمد مرا دست خودم داد كسي مثل خودم غم كسي مثل خودم شاد .... كسي مثل تو اي دوست مرا يك شبه روياند كسي مرثيه آورد براي دل من خواند ..... *********************** خواندمتان و بسيار زيبا بود تنهايم نگذاريد به اميد بودنتان هستم [گل]

حالا بماند نام ما

سلام... بسیار زیبا بود یاد شعر خوانی بم افتادم که شما این غزل رو خواندی ودیگر هیچ برای گفتن

خدادادی

دوباره غمگین خواندمت...

علی هویدا

چقدر لهجه باران و برف زیبا بود شعور شاعریت را کسی نمی فهمد. خیلی زیبا بیان کرده ای احسنت[گل]

علی مسعودی

سلام.من دانشجوی علوم پزشکی هستم 3سال پیش شعر شما رو در شب شعر دانشگاه شنیدم و خیلی خوشم اومد و ریتمش تو ذهنم موند.2شب پیش ناگهان این شعر تو ذهنم اومد وقتی واسه دوستم خوندم گفت این شعر از شماست!واسه همین دیگه نخوندمش تا به سرقت ادبی محکوم نشم.شعر رو براتون میفرستم یادگار تصادفی من رو داشته باشید.بازم عذر میخوام!!!

علی مسعودی

من شاعر نیستم واسه همین ایراد زیاد داره.فقط دلنوشته است.دادم یکی از بچه های ارشد ادبیات برام تصحیح کنه.شاید براتون تصحیح شده شعر رو فرستادم

علی مسعودی

حدیث عاشقی ات را کسی نمیفهمد_مرام دلبری ات را کسی نمیفهمد_میان همهمه و تجمل و تشویش_صفا و سادگی ات را کسی نمیفهمد_لباس ساده من را چو ارگ خشتی دید_شکوه مرمریت را کسی نمیفهمد_تو را بهانه به سیب و به گندم و جنت_که روح آدمی ات را کسی نمیفهمد_دوباره گوشه نشینی،حدیث بغض و سکوت_غرور لعنتی ات را کسی نمیفهمد_در این کویر هراسان که مرگ میبارد_نبوغ شاعری ات را کسی نمیفهمد_میان غربت کرمان دلت رها نشود_کلام بندری ات را کسی نمیفهمد_خوشا به حال زلیخا و عشق رسوایش_حدیث عاشقی ات را کسی نمیفهمد