چشمهایی که چو فریاد به هم ریخته بود

چشمهایی که چو فریاد به هم ریخته بود

مثل یک پرده که در باد به هم ریخته بود

ظهر گرمازده دربستر خود میغلتید

سخت از وحشت مرداد به هم ریخته بود

دل من تنگ شما بود ولی پنجره از

اتفاقی که نیافتاد به هم ریخته بود

چقدر دیر به خود آمدم از چشم شما

زندگی از همه ابعاد به هم ریخته بود

قبل از آنی که به گیسوی تو آلوده شوم

کاش موهای ترا باد به هم ریخته بود

 

 

فاطمه هویدا

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
اکبر خدادادی

سلام احتمالن حال ما خوب است با چای به رنگ عقیق و ترانه که می آیی به هم ریخته تر می آیی... خوش آمد عرض می کنیم اثر قابل تاملی بود...

سعیده ترابی

سلام , دل من تنگ شما بود ولی پنجره از ,,,اتفاقی که نیافتاد به هم ریخته بود ,,,به یاد خاطرات دانشجویی موفق باشی عزیز

مجید زارعی

سلام خسته نباشید نظر خاصی ندارم الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی ،آن دل همه سوز

رهگذر

بی معنی بود[زبان]

علی هویدا

سلام خانم هویدا علی هویدا هستم از استان قزوین .نکنه باهم فامیلیم ما نصف فامیلهامون تهران زندگی میکنند .خودمون هم 34ساله قزوین هستیم شما کجایی؟