صبحم بلند می شود از ...

از تولد این شعر چند  ماهی میگذره  و روزمرگی همچنان...

پارسا توو این چندماه کلی پیشرفت داشته اما من هرروز دارم دور و دورتر  میشم...

و اما شعر:

صبحم بلند میشود از گیجگاه تخت

یک مشت کار ساده و یک مشت کار سخت

از شیشه شیر بجه که باید بجوشد و

شلوارهای شسته ی او روی بند رخت

 

غمباد ظرف های نشسته که تووی سینک

دارد به دست های زنی فکر می کند

گاهی به بیگ بیگ پیامی دلم خوشست

یعنی کسی به همچو منی فکر می کند

 

ایرادهای کوچک و تکراری غذام

تکرار بوی خستگی ام پای میز شام

تکراری صدای تو "ممنون" ، سکوت من

من خسته ام ازینهمه تکرار که مدام

 

چیزی عوض نمی شود و روزهای بعد

یک مشت کار ساده و یک مشت کار سخت

تکرار بوی خستگی ام پای میز شام

صبحم بلند می شود از گیجگاه تخت

 

/ 18 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی هویدا

با سلام خدمت خانم هویدا خیلی سروده زیبایی بود لذت بردیم[گل]

اکرم حیدری

سلام وبلاگ ِ سنگریزه با 2 غزل به روز شد اکرم حیدری/ رشت اردیبهشت 92

ج م

سلام. امروز چهارشنبه به خانه شما آمدم. اگر چه خودتان نبودید .اما با شعرهایتان پذیرایی مفصلی شدم. میهمانیتان همیشگی و سفره احساستان پر برکت... من چقدر دوست داشتم شعر شما را...

زفان

سلام زفان دوباره بروز شد.

ج م

دیدن خواب تو با یک خنــــــده ،یعنی معجــزه ... با سلام و احترام.

پلیوار

سلام خوبین ؟ به روزم با دور دوم مذاکرات دعوتین

علی اکرمیان

سلام سرکارخانم هویدا ایشالله شاد و موفق باشی می بینم کماکان کار میکنی و شعر میگی خوش به حالت

منصوره

فاطمه جان تعطیلی شعر یعنی تعطیلی روح و زندگی خوشحالم که تو برقراری

وداع

سلام به روزم دعوتید

میرویی

سلام فاطمه جان با مهدیه نشستیم داریم شعراتو می خونیم و با تمام وجود لذت می بریم منتظر کتابت هستیم بی صبرانه