این میله های سرد قفس حق زن نبود

این میله های لال قفس حق زن نبود

 سرپنجه های تیز هوس حق زن  نبود

 از میوه های  باغ  بهشت  خدا  فقط

یک سیب کرم خورده ی گس حق زن نبود

در بازوان حسرت  و  تردید و  هرزگی

هی دست وپا نفس به نفس حق زن نبود

ادم دلش گفت و خدا بازی اش گرفت

گل را خمیر کرد سپس حق زن نبود

زن را به دست حضرت ادم سپرد و گفت :

تنها عروسکی ست و بس، حق زن نبود

گیلاس چشمهای خودش را بیاورید

ان سیب کرم خورده ی گس حق زن نبود

 

 

/ 5 نظر / 13 بازدید
480209

سلام................. گیلاس چشمهای خودش را بیاورید ان سیبهای کرم خورده ی گس حق زن نبود عالی بود.................

arraaad

شعرتونم عالیه - عالیه خانوم همسایه مون رو میگم- دید، بازم گفت عالیه[لبخند]

خدادادی

تکرار همیشه هم بد نیست

arraaad

لطفا شعرای بیشتری بگذارید